همون وقتها که شهر شهر کهنه بود.
جاده بی خطر .خانه کاه گلی بود.
همون شبها پر از لطف قصه بود
همون خانه های خاک عشق پخته داشتیم.
.
به روی عشق خود پا نمی گذاشتیم
.بیا تو را ببینم. که من در انتها هستم.
هنوز لبهای تشنه به ابی تر نگشته
.مسافرهای عاشق دوباره بر نگشته.
همون وقتها که شهر شهر کهنه بود
.جاده بی خطر .خانه کاه گلی بود.
.قصه ساده بود نقل صندلی بود....