تبليغاتX
شكوه تنهايي - سادگی
 

همون وقتها  که شهر شهر کهنه بود.

 

جاده بی خطر .خانه کاه گلی بود.

 

همون شبها پر از لطف قصه بود

 

قصه ساده  بود  نقل صندلی بود.

 

همون  خانه های خاک عشق پخته داشتیم.

.

 به روی عشق خود پا نمی گذاشتیم

 

به یاد خاطرات گذشته زنده هستم

.بیا تو را ببینم. که من در انتها هستم.

هنوز لبهای تشنه به ابی تر نگشته

.مسافرهای عاشق دوباره بر نگشته.

 

 

همون وقتها  که شهر شهر کهنه بود

 

.جاده بی خطر .خانه کاه گلی بود.

 

.قصه ساده  بود  نقل صندلی بود....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:34  توسط سونيا  |