... و خدا آفریدگار بود
و دوست داشت بیافریند :
زمین را گسترد
و دریاها را از اشک هایی که در تنهایی اش ریخته بود ، پر کرد
و کوه های اندوهش را
که در یگانگی دردمندش ، بر دلش توده گشته بود
بر پشت زمین نهاد ،
و جاده ها را ، که چشم به راهی های بی سو و بی سرانجامش بود ، بر سینه ی کوه ها و صحراها کشید ،
و از کبریایی بلند و زلالش آسمان را بر افراشت
و دریچه ی همواره فرو بسته ی سینه اش را گشود ،
و آه های آرزومندش را ، که در آن از ازل به بند بسته بود ، در فضای بی کرانه ی جهان رها ساخت .
با نیایش های خلوت آرامش ، سقف هستی را رنگ زد ، و آرزو های سبزش را در دل دانه ها نهاد ،
و رنگ " نوازش " های مهربانش را به ابرها بخشید ،
و ازین هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید ،
و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه ی یاس ریخت ،
و بر پرده ی حریر طلوع ، سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد .
و در ششمین روز ، سفر تکوینش را به پایان برد .
و با نخستین لبخند هفتمین سحر ، " بامداد حرکت " را آغاز کرد .....
د لم آرام تو را مي جويد ..............
و ميان من وتو ...
جمله ها بيكارند ....
نبض اين خاك مرا مي جويد ...........
نبضم از نبض تو جان مي گيرد .........
قاصدك با من گفت ....
كه دلت مي گيرد .....
از عبور برگ باران زده از ديوارت ....
برگها ميريزند....
برگها زنده بر اين تقديرند.......
تو مرا از بر خود باز مران .........
من به باغ ِ تو از اين برگ كه نزديك ترم .........
...............................................................................
سد چشمانم شكست ......
روزگارم تر شد ....
گريه از عمق وجودم رد شد ....
تنم از باور رويا تب كرد ...
كاشكي رويا بود ....
نه حقيقت دارد ....
آنچه از چشمه چشمم جاري است ...
پيچك احساسم....
به تنت مي پيچد ....
و تو بي احساسي ....
کاش می خنديدی ....
کاشکی می مردم ........
چه سیب های قشنگی حیات تشنه تنهایی..........
و میزبان پرسید : قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیرعاشقانه اشکال........
وعشق تنها عشق...............
تورا به گرمی یک سیب می کند مانوس ...
و عشق تنها عشق...............
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد...
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.....
![]()